خرید بک لینک

درباره سایت

من اینجاست

امکانات وب

22:36

پسرعمه ها تو یه کاری با هم شریک شدن و حالا افتادن به جون هم. مثل هابیل و قابیل.



بابا داره پادرمیونی میکنه اما زیاد خوشحال نیستم از این بابت. میترسم بعدا مشکلی پیش بیاد و بگن شما دخالت کردین. اما اوضاعشون ناجوره و یکی باید مشکل بینشون رو حل کنه.

جزئیات بیشتر درباره 22:36

میکنه، همون، وقتایی، داره، هیچی

نی نی اینجا بود. کاملا تو بغلم جا میشه و احتمالا تا یکماه دیگه بیشتر نتونم بغلش کنم. واسه همین هربار بغلش میکنم، تمام احساسشو تو وجودم ثبت و ظبط میکنم.

مثل احساس نرمی لپهای تپلش توی گردنم. مثل وقتایی که لباسمو محکم میگیره. مثل وقتایی که شونه م رو با آب دهنش خیس میکنه و خیلی احساسات ریز دیگه.

امروز یهو قاطی کردم و به یه آدم بدردنخوری که کلی اذیتمون کرده فوش دادم و گفتم حرومزاده. داداشم برگشته میگه حرف زشتیه تو نباید بزنی. (چندبار گفت) برای یک لحظه دلم میخواست ویدیوهای تیک تاکی ( پر از فحش های رکیکی که من حتی تو خیالمم بهش فکر نمیکنم ) همون بچه فامیلی که از صبح تا شب باهاشون در ارتباطه و بهشون مینازه رو نشونش بدم یا بهش بگم که همون دختر 15 ساله ای که بازم فامیلشه و بهش افتخار میکنه چطوری تو تفریحمون قلیون میوه ای می کشید . ولی هیچی نگفتم. هیچی. هیچ چی! به دو دلیل:

بررسی کامل 22:36

1: چون اونا گناهی نکرده بودن که بخوام رازشونو لو بدم.

2: اون دوست داره من آدم بهتری باشم.

برچسب: نویسنده: maninjas تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 2:39

صفحه بندی